تبلیغات
تا آسمان

داشتیم انبار مهمات می ساختیم که صدای شلیک موشک آمد.  همه ی بچه ها یا فرار کردند یا خیز رفتند توی سنگرهای نیمه کاره.
اگر موشک به انبار می خورد هیچ کس زنده نمی ماند.
یعقوب ماند. وقتی موشک رسید محکم دستش را برد ته موشک و سیمش را کشید. این طوری موشک تغییر مسیر می داد و به انبار مهمات نمی خورد.
دستش تا مدت ها به خاطر داغی سیم، سوخته بود.


-------------------------------------------------------------------------------------
با اندکی تلخیص از خاطره ی"شجاعتی که موشک را منحرف کرد"  این کتاب




برگرفته از: هَزارهای هِزار حماسه
خاطرات شهدای 17 شهرستان استان مازندران





طبقه بندی: شهدای دفاع مقدس - سایر شهدا،
برچسب ها: شهید یعقوب احمدی، خاطرات شهدا، شهدای استان مازنداران، هَزارهای هِزار حماسه، لشکر25کربلا، شهدای فریدونکنار،
[ چهارشنبه 29 خرداد 1392 ] [ 10:36 ب.ظ ] [ تا آسمان ] [ نظرات ]
درباره وبلاگ

"هر روز با یک شهید"
شاید کمتر از نصف ِ یک دقیقه هم وقت بگیرد این میهمانی. فقط سی ثانیه ...
نویسندگان
پیوندهای روزانه
امکانات وب