تبلیغات
تا آسمان

  توی خواب داوود بهم گفت" بابا روز مراسم برایم گاو قربانی نکنید صبر کنید قربانی براتان می آید."
تعجب کردم از این خواب که نمی دانستم تعبیرش چه می شود.  وقتی داشتیم پیکرش را برای تشییع می بردیم توی راه گوزنی جلوی ماشین مان سبز شد.
گفتیم الان است که با دیدن ما، راهش را کج کند و بزند به جنگل ولی نرفت. یک راست رفت عقب وانت کنار تابوت.
گوزن را تحویل پاسگاه دادیم اما رییس پاسگاه قبول نکرد. می گفت این ماجرا حتما سر و سری دارد.  مأموران محیط زیست هم باورشان نمی شد.
آن روز طبق وعده ی داوود همه ی مهمانان را اطعام کردیم.


---------------------
با اندکی تلخیص




برگرفته از: هَزارهای هِزار حماسه
خاطرات شهدای 17 شهرستان استان مازندران




طبقه بندی: ‫شهدای دفاع مقدس - بسیج‬،
برچسب ها: شهید داوود درخشیده، شط علی، خاطرات شهدا، شهدای استان مازنداران، هَزارهای هِزار حماسه، لشکر25کربلا، شهدای شهرستان چالوس،
دنبالک ها : این را هم بخوانید،
[ یکشنبه 19 خرداد 1392 ] [ 07:36 ب.ظ ] [ تا آسمان ] [ نظرات ]
درباره وبلاگ

"هر روز با یک شهید"
شاید کمتر از نصف ِ یک دقیقه هم وقت بگیرد این میهمانی. فقط سی ثانیه ...
نویسندگان
پیوندهای روزانه
امکانات وب