تبلیغات
تا آسمان

وسط های عملیات دیدیم علی اکبر نیست. کمی بعد آمد با چند اسلحه روی دوشش.
می گفت" نمی خواستم تفنگ شهدا بیفتد دست این منافقین از خدا بی خبر و مزدور."


----------------------------------------------------------------------------------------------
با اندکی تلخیص از خاطره ی" ماجرای تفنگی که به دست منافقان نیفتاد"  این کتاب




برگرفته از: هَزارهای هِزار حماسه
خاطرات شهدای 17 شهرستان استان مازندران




طبقه بندی: شهدای دفاع مقدس - سایر شهدا،
برچسب ها: شهید اکبر شکوهی، عملیات مرصاد، خاطرات شهدا، شهدای استان مازنداران، هَزارهای هِزار حماسه، لشکر25کربلا، شهدای شهرستان چالوس،
[ چهارشنبه 15 خرداد 1392 ] [ 11:09 ق.ظ ] [ تا آسمان ] [ نظرات ]
درباره وبلاگ

"هر روز با یک شهید"
شاید کمتر از نصف ِ یک دقیقه هم وقت بگیرد این میهمانی. فقط سی ثانیه ...
نویسندگان
پیوندهای روزانه
امکانات وب