تبلیغات
تا آسمان

 داشتیم می رفتیم مدرسه که یک بچه ی یتیم دیدیم با سر و روی خیلی کثیف. زار زار هم گریه می کرد. بغلش کرد و با نوازش آرام اش کرد.
همان موقع خواهر بزرگترش داشت از آن جا رد می شد. بهش گفت" داداش صورت بچه کثیف است، می مالد به لباستان. مگر نمی خواهید بروید سر کلاس؟"
هنوز داشت دست می کشید روی موهای بچه، گفت" از گریه ی بچه یتیم عرش خدا به لرزه در می آید. اشکالی ندارد. آب را برای همین وقت ها گذاشته اند."


-----------------------------------------------------------
با اندکی تلخیص از خاطره ی"یتیم نوازی"  این کتاب




برگرفته از: هَزارهای هِزار حماسه
خاطرات شهدای 17 شهرستان استان مازندران




طبقه بندی: شهدای ترور - سایر شهدا،
برچسب ها: شهید عبدالرحیم حاجی نوری، پادگان لویزان، خاطرات شهدا، شهدای استان مازنداران، هَزارهای هِزار حماسه، شهدای شهرستان چالوس،
[ سه شنبه 14 خرداد 1392 ] [ 10:39 ق.ظ ] [ تا آسمان ] [ نظرات ]
درباره وبلاگ

"هر روز با یک شهید"
شاید کمتر از نصف ِ یک دقیقه هم وقت بگیرد این میهمانی. فقط سی ثانیه ...
نویسندگان
پیوندهای روزانه
امکانات وب