تبلیغات
تا آسمان

   قرار بود رزم شبانه را در یکی از دوره های آموزشی کار کنیم. همه چیز واقعی به نظر می رسید  از صدای آژیر آمبولانس ها تا مجروح های ساختگی.
وسط تیراندازی و انفجار ها دیدیم صدای بوق آمبولانس قطع نمی شود. به خیال این که این هم جزء برنامه است جدی نگرفتیمش. چند لحظه بعد فهمیدیم اتفاقی افتاده. دست زندی قطع شده بود.
بعدها که حالش خوب شد، همیشه مچ دستش را داخل جیبش مخفی می کرد. می گفت دوست ندارم مردم به من مثل جانبازهای جنگ نگاه کنند.


-----------------------------------------------------------------
با اندکی تلخیص از خاطره ی"فرار از جلب توجه"  این کتاب




برگرفته از: هَزارهای هِزار حماسه
خاطرات شهدای 17 شهرستان استان مازندران




طبقه بندی: شهدای دفاع مقدس - پاسدار،
برچسب ها: شهید ایرج غرایاق زندی، کانال ماهی-شلمچه، کربلای 5، شهدای استان مازنداران، هَزارهای هِزار حماسه، لشکر25کربلا، شهدای شهرستان چالوس،
[ دوشنبه 13 خرداد 1392 ] [ 11:21 ق.ظ ] [ تا آسمان ] [ نظرات ]
درباره وبلاگ

"هر روز با یک شهید"
شاید کمتر از نصف ِ یک دقیقه هم وقت بگیرد این میهمانی. فقط سی ثانیه ...
نویسندگان
پیوندهای روزانه
امکانات وب