تبلیغات
تا آسمان

  هر چه گفتم کجا بودی، طفره می رفت. ولی موهای خیس ش داشت لوش می داد.
گفت" راست ش رفتم غسل شهادت کردم. یقین دارم که امشب شهید می شوم."
رفت به خودش عطر زد و برگشت که " برای دیدار یار باید با تن و روی عطر زده باید رفت."
یک ساعت بعد هم رفت به دیدار یار. 


-----------------------------------------------------------------------------
با اندکی تلخیص از خاطره ی"دیدار یار با تن و روی عطر زده"  این کتاب




برگرفته از: هَزارهای هِزار حماسه
خاطرات شهدای 17 شهرستان استان مازندران




طبقه بندی: ‫شهدای دفاع مقدس - بسیج‬،
برچسب ها: شهید حسین جهانیان، بیت المقدس، خرم شهر، خاطرات شهدا، شهدای استان مازنداران، هَزارهای هِزار حماسه، لشکر25کربلا، شهدای شهرستان قائم شهر،
[ چهارشنبه 19 تیر 1392 ] [ 12:10 ق.ظ ] [ تا آسمان ] [ نظرات ]
درباره وبلاگ

"هر روز با یک شهید"
شاید کمتر از نصف ِ یک دقیقه هم وقت بگیرد این میهمانی. فقط سی ثانیه ...
نویسندگان
پیوندهای روزانه
امکانات وب