تبلیغات
تا آسمان

  به اصرار ما یک دست لباس و کفش نو خرید تا شب که می خواست برود خانه ی نامزدش بپوشد.
رفته بود توی حیاط راه می رفت تا روی لباس هاش چین و چروک بیفتد. می گفت شاید کسی نداشته باشد لباس نو بخرد.
موقع رفتن هم کمی خاک پاشید به کفش هاش و رفت.

-------------------------------------------------------------------------------------------
با اندکی تلخیص از خاطره ی"راه می روم تا مقداری چین و چروک بیفتد"  این کتاب





برگرفته از: هَزارهای هِزار حماسه
خاطرات شهدای 17 شهرستان استان مازندران




طبقه بندی: شهدای دفاع مقدس - سایر شهدا،
برچسب ها: شهید علی رضا نوبخت، خاطرات شهدا، شهدای استان مازنداران، هَزارهای هِزار حماسه، لشکر25کربلا، شهدای شهرستان بابلسر،
[ یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 ] [ 03:58 ق.ظ ] [ تا آسمان ] [ نظرات ]
درباره وبلاگ

"هر روز با یک شهید"
شاید کمتر از نصف ِ یک دقیقه هم وقت بگیرد این میهمانی. فقط سی ثانیه ...
نویسندگان
پیوندهای روزانه
امکانات وب