تبلیغات
تا آسمان

  ساعت ها در وضعیت محاصره با دشمن درگیر بودیم. 
وقتی نگرانی بچه ها را  دید، گفت" من سوار تانک می شوم شما هم با بچه ها از پشت تانک بیایید تا به خاکریز دشمن بزنیم."
ولی نه تانک، گلوله داشت و نه تیر بار رویش فشنگ.
هر چه کردیم نتوانستیم منصرفش کنیم.
آرام آرام دنبالش راه افتادیم. ولی حجم آتش دشمن شدید بود و نتوانستیم هم پای تانک جلو برویم. 
ولی او با صلابت به خاکریز دشمن زد و بعد هم به دست دشمن افتاد.

-----------------------
با اندکی تلخیص 





برگرفته از: هَزارهای هِزار حماسه
خاطرات شهدای 17 شهرستان استان مازندران




طبقه بندی: شهدای دفاع مقدس - پاسدار،
برچسب ها: شهید حجت الله نعیمی، جزیره مجنون، خاطرات شهدا، شهدای استان مازنداران، هَزارهای هِزار حماسه، لشکر25کربلا، شهدای شهرستان آمل،
[ پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 ] [ 04:59 ب.ظ ] [ تا آسمان ] [ نظرات ]
درباره وبلاگ

"هر روز با یک شهید"
شاید کمتر از نصف ِ یک دقیقه هم وقت بگیرد این میهمانی. فقط سی ثانیه ...
نویسندگان
پیوندهای روزانه
امکانات وب